اولین غلت زدن
پسر گلم امروز صبح که من و بابایی داشتیم صبحونه می خوردیم و تو رو گذاشته بودیم کنارمون یکدفعه دیدیم که شما غلت زدی و دمر شدی و ما زدیم زیر خنده و این بود اولین غلت زدن شما ...
نویسنده :
مریم
17:40
جدول 1 تا 24 ماهگی
ردیف ۵/۱ تا ۲ ماهگی ۳-۴ ماهگی ۵/۴ تا ۶ ماهگی ۹-۱۰ ماهگی ۱۲-۱۳ ماهگی ۱۵ ماهگی ۱۸ ماهگی ۲۴ ماهگی ۱ توجه به صورت لبخند زدن خنده صدادار شناخت دستهایش تلاش برای گرفتن اسباب بازی دست دستی کردن دست تکان دادن به نشانه خداحافظی توپ بازی ...
عکس بیمارستان
این عکس بیمارستانته (لاله)که از تو وبلاگ پویان برداشتم اتاق اخر دست چپ بودی ...
تشکر
پسر گلم از خدا ممنونم که تو رو بمن داد زندگی ام با تو زیباتر شده و هر روز با تو و بابایی احساس خوشبختی می کنم /خیلی دوستتتتتتتت دارمممممممممممم/ ...
نویسنده :
مریم
17:38
عکس های هیراد
وقتی هیراد صلیب می شود: وقتی هیراد موهایش را شونه می کنه: وقتی هیراد پادشاه هفتم را خواب میبیند: ...
نویسنده :
مریم
17:38
خاطرات سه ماهگی
امروز که سه ماهت شده می خوام یکم از کارات برات تعریف کنم. خدا رو شکر تو اصلاً بغلی نیستی و بیشتر دوست داری رو زمین دراز بکشی و باهات بازی کننو باهات حرف بزنن. وقتایی که حسابی خوابیدی و تازه از خواب بیدار شدی تا کسی میاد بالای سرت و باهات حرف میزنه سریع میخندی. موقع هایی که داری رو زمین با خودت بازی می کنی تا متوجه میشی که کسی اومده نزدیکت سریع شروع می کنی به نق زدن و غر زدن و گریه الکی که بیاییثد با من بازی کنید و حرف بزنید یک ناقلایی هستی واسه خودت که نگو آخ آخ من عااااااااشق این گریه الکی هاتم یک صداهای بامزه ای از خودت درمیاری که نگو عاشق دست خوردنی نمی دونی که با چه ولعی دستاتو می خوری بعد از تو دهنت درمیا...
نویسنده :
مریم
22:14
بدون عنوان
بدون عنوان
هیراد من خیلی برای گشنگی نا شکیباست و وقتی گرسنه میشه جیغای بنفش میکشه ...







